ترجمه دروس 1 تا 9 متون حقوقی(1)
کتاب حقوق قراردادها – دکتر عبدالحسین شیروی
www.lawabru.blogfa.com
بررسي كلمه
درس یک
1. ويژگي، خصوصيت(characteristic): هر خصوصيت مميزه؛ ويژگي يا كيفيت خاص
الف. چه ويژگيهايي حقوق مدني را از حقوق عرفي (كامنلا) متمايز ميسازد؟
ب. جهانيسازي نبايد بعنوان ويژگيِ غالبِ نظامِ بينالملليِ فعلي، تلقي گردد.
ج. وكلاي انگليسي واجد برخي از خصوصيات وكلاي تحصيلكرده و وكلاي تجربي ميباشند.
2. تمدن(civilization): جامعهي پيشرفته و سازمانيافته؛ جامعه، فرهنگ آن و شيوهي زيست آن در يك زمان
الف. واژهي «تمدن» كاربرد وسيعي دارد اما معناي واحد و معيني ندارد.
ب. آيا مفهوم آزادي در ذات تمدن غرب نهفته است؟
ج. ليبراليسم، بنيان تمدن غرب است.
3. حقوق مدني (civil law): نظام حقوقيِ رايج در كشورهاي قارهي اروپا كه مبتني بر حقوق رم ميباشد.
الف. حقوق مدني، نظام حقوقي متمايز از حقوق عرفي ميباشد.
ب. حقوق مدني واژهاي است كه در مقابل حقوق عمومي نيز بكار ميرود.
ج. حقوق مدني برخلاف حقوق عرفي، در قالبِ نوعي حقوقِ نوشته اجرا ميشود.
4. تشكيل مستعمره دادن (colonize): برقراري مستعمره در يك منطقه؛ به مستعمره تبديل كردن
الف. هندوستان توسط بريتانياي كبير استعمار ميشد.
ب. كشورهاي غربي، بسياري از بخشهاي آفريقا را استعمار كردند.
ج. هم چين و هم كره، توسط ژاپن استعمار ميشدند.
5. حقوق عرفي (common law): نظامي حقوقي برآمده از عرفها و آراي صادره از سوي قضات
الف. حقوق عرفي را، نخستين مهاجران انگليسي به آمريكا آوردند.
ب. مستعمرهنشينهاي انگليس، حقوق عرفيِ انگلستان را در استراليا و كانادا برقرار كردند.
ج. گفته ميشود حقوق عرفي، حقوق وضع شده توسط قاضي است.
6. معاصر (contemporary): جديد؛ در حال حاضر موجود؛ متعلق به زمان واحد
الف. فرايند تبديل جوامع سنتي به دنياي تكنولوژي معاصر، به مدرنيته معروف است.
ب. كفايت نميكند كه دانشجويان حقوق فقط از تفسيرهاي معاصرِ متون حقوقي اطلاع داشته باشند.
ج. آموزش حقوق معاصر، تقريبا بر مهارت واحد استدلال حقوقي تمركز دارد.
7. پديدار شدن (emerge): به منصهي ظهور رسيدن؛ ظاهر شدن
الف. چند حقيقت جديد راجع به جرم نمايان شد.
ب. معلوم شد كه نخست وزير رشوه گرفته بود.
ج. در طول تحقيقات، هيچ مدرك جديدي آشكار نشد.
8. اثر گذاشتن، نفوذ (influence): نيرو يا قدرتي كه در چيز ديگر يا كس ديگر اثر ميگذارد يا تغيير ايجاد ميكند؛ تحت تاثير قرار دادن
الف. بسياري از كشورها هنوز تحت نفوذ قدرتهاي بزرگ هستند.
ب. مذهب، يكي از عوامل موثر در رفتار خوب او در زندگي بوده است.
ج. تاثير گروههاي فشار بر فرايند قانونگذاري، با متفاوت شدن ساختار قدرت، تغيير ميكند.
9. سنت، عرف (tradition): عقيده يا رسمي كه از نسلي به نسل بعدي منتقل ميشود.
الف. تفاوتهاي ميان حقوق مدني و حقوق عرفي نبايد آن درجه از سنتهاي مشتركي را كه دارند، تحتالشعاع قرار دهد.
ب. مستعمرهنشينهاي انگليس در آمريكا، با خود اصولِ عرفِ قضاييِ كامنلا را آوردند.
ج. فرهنگ حقوقي، در سنتِ حقوقي كامنلا، حين انجام كار محقق ميشود.
10. ارزشها (values): هر گونه آرمان، هدف يا معياري كه اقدامات يا باورها بر اساس آنها مبتني ميباشند؛ اصول
الف. اين نسل، مجموعه ارزشهاي متفاوتي از والدين خود دارند.
ب. كرامت بشري، حقوق و آزاديهاي اتباع، و تكثر سياسي بايد ارزشهاي برتر جامعهي ما باشد.
ج. سنتها و ارزشهاي فرهنگيِ گروههاي قومي بايد به هنگام پيشنويس كردن قوانين، مد نظر قرار گيرد.
نظامهاي حقوقي Legal Systems
نظامهاي حقوقي جهان ِمعاصر ِ غرب، معمولا به دو گروه تقسيم ميشود: حقوق عرفي و حقوق مدني. حقوق عرفي كه ابتدائا در انگلستان ايجاد شد، مبناي كلي نظم حقوقي ايالات متحده را شكل ميدهد. حقوق مدني از قارهي اروپا سربرآورد و امروزه در كشورهايي مثل فرانسه، آلمان و ايتاليا در حال اجراست.
اين دو نظام حقوقي بزرگ از موطن اصلي خود فراتر رفته و از طريق تلاشهاي استعمارگري و همچنين قدرت اقتصادي و سياسي غرب منتقل شدند. امروزه، نظام حقوقي آمريكاي لاتين، بخشهايي از آفريقا، و بسياري از آسيا، در چارچوب (يا شديدا تحت تاثير) سنت حقوقي حقوق مدني، مورد مطالعه قرار ميگيرد.
طبقهبندي به حقوق مدني و حقوق عرفي، بعنوان يكي از اوصافِ حقوق در حال اجرا در جهان معاصر، كامل نيست. برخي نظامهاي حقوقي مثل { نظامهاي حقوقي منطقهي} اسكانديناوي، به آساني در هيچيك از اين دو مقوله جاي نميگيرند. وانگهي، با ظهور دولتهاي كمونيستي در اروپاي شرقي، نظامهاي حقوق مدني اين كشورها، دستخوش تغييرات شگرفي شد. با اين وجود، اگر در ذهن، نياز به توصيفِ شايستهاي داشته باشيم، شناختِ ويژگيهاي نظامهاي حقوق عرفي و حقوق مدني ميتواند بعنوان مقدمهاي بر نظم حقوقي بسياري از جوامع معاصر بكار رود. بايد خاطرنشان ساخت، هر دو نظام كه در فرهنگ اروپاي غربي شكل گرفتهاند، واجد ارزشهاي مشترك بسياري ميباشند. هر دو محصولات تمدن غرب هستند.
تمرينهاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. دو نظام حقوقي عمده كه از تمدن غربي سر برآوردند، كدامند؟
They are Civil Law and the Common Law.
2. اين دو نظام امروزه چه مقدار گسترش يافتهاند؟
Today, the common law has been extended to the United States and the Civil Law is prevailing in Latin America, parts of Africa, and much of Asia as well as in most European countries such as France, Germany and Italy.
3. كداميك از نظامهاي اروپايي، با اين دو نظام دقيقا تناسب ندارد؟
Some legal systems such as the Scandinavian do not fit readily into either category.
4. چرا درك اين دو نظام مفيد است؟
Because it can be serve as an introduction to the legal orders of many contemporary societies.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Contemporary (2) influence (6) civil law (4) values (10)
Common law (3) colonized (8) tradition (1) emerge (5)
Characteristic (7) civilization (9)
1. هر چند كشورهاي قارهي اروپا، سنت حقوقي مشتركي دارند، اما تفاوتهاي بسياري در نظامهاي حقوقي معاصرشان وجود دارد.
2. شرايط اقتصادي كنوني، اصلاح حقوق معاصر قراردادها را در ايران ضرورت ميبخشد.
3. بسياري از دادگاههاي انگلستان، مصوبات پارلمان را نوعي عدول از حقوق عرفي تلقي كردند.
4. تمام موضوعات حقوق خصوصي در كبك از طريق مجموعهاي از قواعد كه ريشه در سنت قارهاي حقوق مدني دارد، اداره ميشود.
5. شكل جديد ديكتاتوري با انقلاب فرانسه شروع به پيدايش كرد.
6. مجموعه قانون ژوستينين تاثير بسيار شديدي بر قوانين حقوقي وضع شده در اروپا در پايان قرون وسطي داشت.
7. ويژگي بارز قانون مدني فرانسه، روح مدرنيته بود كه {اين قانون} با آن تدوين شد.
8. تمام قلمروهاي مسلمين مستعمره نبودند، ولي تقريبا تمام آنها نوعي وابستگي {عدم استقلال} را تجربه كردند.
9. تاريخ حقوق مصر از هر تمدن ديگر قدمت بيشتر دارد.
10. دادگاهها بايد حكم مخالف قانونگذار بدهند زماني كه بدنبال تقويت يا دفاع از ارزشهاي مشاركت مردمي يا نمايندگي ميباشند.
درس دو Lesson Two
بررسي كلمه
1. گمنام، ناشناس (anonymous): فاقد نام شناخته شده؛ ناشناخته
الف. خريدار ميخواست ناشناس باقي بماند.
ب. يك تماس تلفني ناشناخته، كارآگاهان را از محل خرابكارها مطلع ساخت.
ج. شايعه، با يك تماس تلفني ناشناخته به روزنامه آغاز شد.
2. تطابق، توافق (consistency): هر گونه توافق يا سازگاري بين اشياء
الف. اظهارات او هيچ تطابقي با آنچه قبلا گفت ندارد.
ب. شما ممكن است با نظرات او موافق نباشيد، اما حداقل آنها ارزش توافق دارند.
ج. كانون نگرشهاي حقوقي او، راجع به موافقت با آزادي همهي افراد است.
3. عرف (custom): شيوهي سنتي يا عمومي پذيرفتهشده در رفتار يا انجام كار؛ رويهي معمول
الف. قبل از غلبهي نرمنها، حقوق در انگلستان براساس عرفهاي محلي آنگلوساكسون اجرا ميشد.
ب. عادت كردن به رسوم كشوري ديگر، زمان ميبرد.
ج. يكي از منابع اصلي حقوق تجارت، عرف ميباشد.
4. تفوق، تسلط (domination): عمل حكمراني يا اِعمال كنترل
الف. تسلط ايالات متحده بر ايران با انقلاب اسلامي پايان يافت.
ب. ملتهاي در حال توسعه، از نابرابري و تسلط كشورهاي توسعهيافته در روابط بينالمللي نگران هستند.
ج. هواداران آزادي زنان، مدتها عليه تفوق مردان در رشتهها و زمينههاي مختلف، مشاجره ميكردهاند.
5. قواعد انصاف (equity): بخشي از حقوق كه توسط دادگاه انصاف ايجاد شد؛ اجراي اصول عدالت
الف. از لحاظ نظري، قواعد انصاف، حقوق {موجود} در كامنلا را پذيرفت اما بر اين اصرار داشت كه حقوق مزبور بايد به سبكي عادلانه به اجرا درآيند.
ب. قواعد انصاف، اصالتا مجموعه قواعد يكپارچهاي نبودهاند.
ج. امروزه اين امكان وجود دارد كه در هر دادگاه حقوقي، به يكي از اصول كامنلا يا انصاف استناد كرد.
6. رشد كردن، شكوفا شدن (flourish): موفق يا فعال بودن؛ در سلامت رشد كردن يا تندرست بودن
الف. در اين وضعيت اقتصادي، تنها تعداد اندكي از مشاغل به خوبي در حال رشد هستند.
ب. عقايد مذهبي سنتي هنوز در سبك زندگي جديد رو به رشد است.
ج. استثمار كارگران كودك ميرود كه در سراسر جهان گسترش يابد.
7. رويهي قضايي (precedent): تصميم قبلي در خصوص حكمي كه بايد بعدا در شرايط مشابه اتباع شود.
الف. اين پرونده ايجاد رويهي قضايي خواهد كرد.
ب. تصميم قاضي در يك پروندهي خاص تشكيل رويهي قضايي ميدهد.
ج. در كامنلا، قضات ملزم به تبعيت از قواعد خاصي هستند و اين قواعد است كه نظام رويهي قضايي را شكل ميدهد.
8. تفوق داشتن، حاكم بودن، رواج داشتن (prevail): شايع بودن؛ چيره شدن
الف. حقوق جامعهي اروپا بخشي از حقوق اعضا را تشكيل داده و بر قوانين داخلي آنها تفوق دارد.
ب. اين كنوانسيون بر معاهدهاي كه قبلا منعقد شده باشد، حاكميت ندارد.
ج. مقررات خاص يك قانون مصوب، بر مقررات كليتر آن، حاكميت دارد.
9. قانون، قانون موضوعه (statute): مصوبهي پارلمان
الف. مصوبهي پارلمان كه به امضاي رييس جمهور رسيد، قانون موضوعه نام دارد.
ب. چنانچه قانوني انجام چيزي را ضروري بداند، هيچ مسئوليتي در قبال انجام آن وجود ندارد.
ج. پارلمان ميتواند قوانين قبلي را ملغي سازد.
10. يكپارچگي (unification): عمل يا فرايند يكنواخت كردن و متحد ساختن
الف. هدف برخي كنوانسيونهاي بينالمللي، يكپارچه ساختن برخي حوزههاي حقوق است.
ب. وظيفهي يكپارچهسازي قوانين در اوايل سال 1968 به عهدهي آنسيترال گذاشته شد.
ج. در اوايل قرن جاري، جنبش عظيمي به هواداري از يكپارچهسازي كليهي نظامهاي حقوقي متمدن بوجود آمد.
حقوق عرفي {كامنلا} Common Law
كامنلا، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر آراي دادگاهها بوده و در گزارشهاي مربوط به پروندههاي مختومهاي منعكس بوده كه توسط دادگاههاي كامنلاي انگلستان از قرون وسطي اجرا ميشده است. حقوق عرفي در نقطهي مقابل قواعد ايجاد شده توسط دادگاههاي مختلفِ انصاف، {نقطهي مقابل} حقوق موضوعه و نظام حقوقي مستنبط از حقوق مدني كه امروزه در قارهي اروپا و جاهاي ديگر رايج است، قرار دارد.
شكلگيري حقوق عرفي زماني بوقوع پيوست كه قوانين مصوب يا ديگر اشكالِ حقوق نوشته بسيار اندك بودند. بنابراين، قضات براي راهنمايي و براي حفظ ثبات راي، به آراي قبلي رجوع ميكردند. به عبارت ديگر، دكترينِ رويهي قضايي در دادگاههاي كامنلا شروع به پيدايش كرد. چنانچه تبعيت از آراي قبلي لازم ميآمد، ضرورت داشت كه تصميمات قاضي ثبت ميشد و ما ميبينيم كه اين گزارشنويسي حقوقي، اولين بار توسط وكلاي ناشناس آغاز شد. بنابراين، جريان اصلي حقوق انگلستان با يكپارچهسازي عرفهاي محلي آغاز شد تا {بدين وسيله} كامنلا شكل بگيرد و توسط قضات تا دوران كنوني بسط پيدا كند.
كامنلا واژهاي است دال بر نظام حقوقي كه در انگلستان ايجاد، و سپس به بسياري از بخشهاي ديگر جهان كه تحت سلطهي بريتانيا بود، گسترش يافت. در حال حاضر، كامنلا ميرود كه حتي در جاهايي هم كه فرمانروايي بريتانيا ديگر رواج ندارد -از همه مهمتر در ايالات متحده و بسياري از كشورهاي مشتركالمنافع از جمله كانادا و استراليا- توسعه يابد.
تمرينهاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مهمترين جنبهي حقوق عرفي چيست؟
The most significant aspect of common law is that it is based upon the courts decisions and embodied in reports of decided cases.
2. چگونه دكترين رويهي قضايي به ظهور رسيد؟
The formulation of the common law took place when there were few statutes or other forms of written law. The judges accordingly looked to previous decisions for guidance in order to maintain consistency.
3. آيا حقوق عرفي قابليت پيشبيني دارد؟
I think is not possible to predict the common law, because we must stay to have some decisions from the various judges in various courts all over the country, then we can say there is a common law on a particular matter.
4. سواي انگلستان، كدام كشورها هنوز از كامنلا استفاده ميكنند؟
Today, apart from England, the United States of American, Canada, Australia and some other parts of the World use Common Law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Domination (7) anonymous (9) statute (1) custom (5)
Unification (4) precedent (8) prevail (6) equity (2)
Consistency (3) flourishes (10)
1. هيچ پارلماني نميتواند به گونهاي وضع قانون كند كه مانع پارلمان بعدي از تغيير قانون موضوعه شود.
2. تفاوتهاي ميان حقوق عرفي و قاعدهي انصاف ريشه در تحولات تاريخي آنها دارد.
3. توجيهِ تصميمات جديد از طريق اثباتِ انطباقِ آنها با تصميمات قبلي، {يك عمل} قضايي خاص است.
4. آنسيترال براي ارتقاي هماهنگي و يكپارچگيِ تدريجي حقوق تجارت بينالملل تاسيس شد.
5. انقلاب فرانسه اين باور را ايجاد كرد كه پايه و اساس حقوق، قانون موضوعه است نه عرف.
6. تفسير لفظي عبارات يك قانون اگر نتيجهي آن مخالفت با قصد ظاهري تدوينكنندگان باشد، قابل اجرا نخواهد بود.
7. بسياري از ملتها داراي تاريخ مفصلي از مبارزات عليه سلطهي فرهنگي، اقتصادي و سياسي ايالات متحده ميباشند.
8. در انگلستان، حقوق اساسي تركيبي از قانون، رويهي قضايي، و رفتارهاي پذيرفتهشدهي عرفي ميباشد.
9. منبع اطلاعات سياسي وي هنوز نامعلوم باقي مانده است.
10. عليرغم پيدايش سكولاريزم، شيوههاي اسلامي زندگي همچنان در تركيه شكوفا و توسعه مييابد.
درس سه Lesson Three
بررسي كلمه
1. جامع (comprehensive): كلي يا مفصل از لحاظ مضمون؛ چيزي كه شامل تمام اجزا يا تقريبا تمام اجزا ميشود.
الف. او بيمهنامهي جامع دريافت ميكند.
ب. كشورها بايد مسابقهي توليد سلاحهاي هستهاي جديد را با امضاي معاهدهي واقعا جامعِ منع آزمايشهاي هستهاي خاتمه دهند.
ج. اين مجله گزارشهاي كاملي راجع به مسايل حقوقي ارايه ميكند.
2. تنوع ايجاد كردن (diversify): در چيزي تنوع ايجاد كردن؛ متفاوت كردن
الف. مدير شركت، از هيات مديره خواست در سرمايهگذاريها تنوع ايجاد كنند.
ب. به منظور ايجاد تنوع در اقتصاد، گردشگري بايد مورد تشويق قرار بگيرد.
ج. انتخاب فراروي شركت ساده است: ايجاد تنوع و يا اعلام ورشكستگي.
3. قرار، حكم (injunction): دستور قضايي كه شخصي را ملزم به انجام يا عدم انجام كار معيني بنمايد.
الف. دولت براي منع روزنامه از انتشار داستان، بدنبال حكم {قضايي} است.
ب. براي متوقف ساختن مزاحمت، حكم موقت اعطا ميشود.
ج. شيوهاي كه براي الزام به ايفاي تعهد {به نحو} خاص بكار ميرود، حكم كامنلا نام دارد.
4. طرف دعوي، دادخواه (litigant): شخصي كه در يك دعوي يا اختلاف اقامه شده نزد دادگاه دخيل ميباشد؛ فرد درگير در دادخواهي.
الف. وكيل مدافع در معيت مشاور حقوقي {تعيين شده از سوي} طرف دعوي فعاليت ميكند.
ب. از لحاظ سنتي، در ديوانهاي عالي، تنها وكلاي مدافع ميتوانند وكالت اصحاب دعوي را داشته باشند.
ج. دادخواه ميتواند پروندهاش را شخصا به دادگاه ارايه كند.
5. تدليس (misrepresentation): اظهارات يا رفتاري كه غير واقعي باشد.
الف. در صورتي رفتار طرف {قرارداد} متقلبانه خواهد بود كه تدليس به قصد به اشتباه انداختن طرف ديگر بوده باشد.
ب. دادگاه تاييد كرد كه هيچ تدليسي در كار نبوده است.
ج. شخصي كه نسبت به ديگري، تدليس منجر به خسارت انجام دهد، ملزم به جبران خسارت ميشود.
6. دادخواست (petition): تقاضاي رسمي بعمل آمده از يك دادگاه حقوقي؛ تقاضاي كتبي رسمي
الف. تقاضاي براي جبران خسارت حقوقي، دادخواست ناميده ميشود.
ب. از سوي زوجه دادخواست طلاق تنظيم شده است.
ج. من براي خسارات، به دادگاه دادخواست خواهم داد.
7. مال، زمين (property): شيء يا اشياء تحت تملك؛ زمين و ساختمان
الف. كمبود زمين ساختماني، بهاي زمين را بالا خواهد برد.
ب. اگر او بدون وارث بميرد، اموال او به دولت انتقال مييابد.
ج. او موافقت كرد از تمام ادعاهايش راجع به اموال صرفنظر كند.
8. اعاده، جبران، بازپسگيري (recovery): كسب حق بر چيز از طريق دادگاه حقوقي؛ بازپسگيري چيزي كه گرفته شده است.
الف. جاييكه خسارت ببار آمد، نبايد از جبران خسارت صرفا به دليل مشكل بودن تعيين مقدار واقعي {خسارت} استنكاف شود.
ب. بسياري از قوانين ادعاي جبران خسارت {از سوي} خواهان را به دليل آسيب رواني وي نميپذيرند.
ج. خواهان بعنوان تنبيه رفتار متخلفانهاش، اجازهي جبران خسارت نيافت.
9. جبران (relief): راه جبراني كه توسط خواهان تعقيب ميشود مثل {دريافت} خسارت يا {اخذ} حكم؛ جبران حقوقي
الف. قاضي دادگاه انصاف درخصوص ماهيت هر قضيه تصميمگيري كرد و اين حق را داشت تا بدون هيچگونه دليلي جبران خسارت را پذيرفته يا رد كند.
ب. با نفي ادعاي خوهان براي جبران خسارت، حكم ممكن است به نفع خوانده {صادر} شود.
ج. چنانچه خواهان در دعوي برنده نشود، ميتواند رسيدگي ديگري را براي جبران خسارت در دادگاه تجديد نظر جستجو كند.
10. جبران خسارت، غرامت (remedy): جبراني كه از سوي دادگاه به خواهان پيروز {در دعوي} اعطا ميشود؛ غرامت در ازاي خطا
الف. راهحل رايجي كه در دسترس متضرر، بخاطر نقض قرارداد ميباشد، اقامهي دعواي خسارت است.
ب. هيچ شيوهي جبران قانوني براي نقض اين قرارداد وجود ندارد.
ج. با اينكه ايفاي قرارداد محقق نشد، هيچ {اقدامي} براي جبران خسارات صورت نگرفت.
قاعدهي انصاف Equity
اصولا، قاعدهي انصاف در شرايطي قايل به جبران خسارت ميشد كه رويهي قضايي يا حقوق موضوعه قابل اعمال و يا منصفانه نبود. تا اواخر قرن سيزدهم، دادگاههاي كامنلاي پادشاهي انگلستان تا حد وسيعي جبران خسارت ممكن در دعاوي حقوقي را به پرداخت خسارات و اعادهي تصرف مال، محدود ساخته بودند. آنها انواع راهحلهايشان را توسعه و تنوع نداده بودند تا پاسخگوي نيازهاي جديد و شرايط پيچيدهتر باشد. اصحاب دعواي نااميد، با دادخواست عدالت به پادشاه مراجعه ميكردند؛ زيرا دادگاهها يا هيچ جبراني پيشنهاد نميكردند و يا {اگر پيشنهاد ميكردند} غيرموثر بود. دادخواستهاي مزبور به لُردِ اعظم كه وزير اصلي پادشاه بود، ارجاع ميشد. تا سالهاي اوليهي قرن چهاردهم، دادخواستها مستقيما به لرد اعظم ارسال ميشد، و در اواسط اين قرن، مقر لرد اعظم بعنوان دادگاه جديد و مجزا به رسميت شناخته شد.
قاعدةي انصاف، هرگز مثل كامنلا، نظام حقوقي جامعي نشد، بلكه بيشتر مجموعهاي از قواعد و اصول فردي بود. با اين وجود، قاعدهي انصاف نقش مهمي در توسعهي جنبههاي خاصي از حقوق ايفا كرد. بعنوان مثال، قاعدهي انصاف جايي كه قراردادي منعقد ميشد، در نتيجهي تدليس يك طرف از طريق اجازه به طرف ديگر براي لغو قرارداد و بازگشت به حالت اوليه، قايل به جبران خسارت بود. قاعدهي انصاف شيوههاي جبران ديگري نيز مقرر ميداشت مثل حكم به عدم اجراي عملي كه مورد توافق طرفين واقع شده است.
تمرينهاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. هدف اصلي قاعدهي انصاف چيست و چگونه مقر لرد اعظم تبديل به دادگاه شد؟
Administration of justice was the main purpose of Equity. Because the English King s common law courts had largely limited the relief and had not extended their types of relief, so disappointed litigants had turned to the king with petitions for justice who directly referred to the Lord Chancellor and by the middle of 14th century the Chancery recognized as a new and distinct court.
2. وظيفهي اوليهي دادگاه انصاف بعنوان يك دادگاه چه بود؟
The early function of the Chancery was to offer a suitable remedy for the party who was not in breach of an agreement.
3. قاعدهي انصاف چه نوع نظامي بود؟
Equity was never been a comprehensive system of law as was common law, but was for the most part a collection of individual rules or principles.
4. قاعدهي انصاف قايل به چه نوع شيوههاي جبران بود؟ پرداخت خسارت يا اعادهي مال؟
Equity gave recovery of property not to payment of damages. Because the payment of damages was the function of the English King s Common Law Courts as mentioned in the text.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Injunction (8) property (1) diversifies (4) remedy (9)
Comprehensive (6) recovery (2) petition (7) relief (3)
Misrepresentation (10) litigants (5)
1. اجارهنامه مقرر ميدارد كه مستاجران بايد مال {مورد اجاره} را در شرايط مناسب حفظ كنند.
2. اعاده {به حال سابق} بموجب مسئوليت مطلق {در قبال} توليدات، بر وضعيت محصول تمركز ميكند نه بر قصور خوانده از انجام مراقبتهاي متعارف.
3. جبران اعطا شده از سوي دادگاه انصاف، شامل ايفاي تعهد به نحو خاص و قرارهاي {دادگاه} ميشود.
4. طي يك اقدام، به جهت ايجاد تنوع در اقتصاد و كاهش وابستگي به صادرات نفت، صنعتي شدن مورد تشويق قرار ميگيرد.
5. دادن فرصتي به دادخواهان در دعاوي خصوصي تضمين شده است كه به قضات توضيح دهند كه چگونه قانون نسبت به حقايق پرونده اعمال شود.
6. مردم ايران خواستار يك اصلاح سياسي و اقتصادي جامع ميشوند.
7. شخصي كه دادخواهي ميكند مدعي و شخصي كه دادخواهي نسبت به او صورت گرفته، مدعيعليه ناميده ميشود.
8. يك قرار {قضايي} بيشتر دستوري است به خوانده براي امتناع از ارتكاب برخي اعمال و كمتر انجام برخي فعلها.
9. شيوهي جبران، مشتمل بر خسارات، صدور يك قرار و يك حكم مربوط به ايفاي تعهد به نحو خاص ميشود.
10. قانون طلاق فسخ نكاح را با تدليس از سوي يكي از زوجين مجاز ميشمار {در صورتيكه} توسط ديگري مورد مخالفت قرار نگيرد.
درس چهار Lesson Four
بررسي كلمه
1. آيين دادرسي مدني (civil procedure): مراحل رسمي كه بايد در يك دعواي حقوقي طي شود.
الف. امسال قانون جديد آيين دادرسي مدني لازمالاجرا شد.
ب. در حال حاضر، آيين دادرسي مدني در هنگكنك از آيين دادرسي مدني دادگاههاي بريتانيا الگو ميگيرد.
ج. آيين دادرسي مدني جديد براي جبران خسارت در دعاوي حقوق عمومي، به قاعدهي انصاف توجه دارد.
2. تصويب كردن، وضع كردن (enact): وضع يا گذراندن قانون؛ به صورت قانون درآوردن.
الف. قانون جديد عبور و مرور، براي كليهي رانندگان به تصويب رسيده است.
ب. توسط پارلمان لايحهاي به تصويب رسيده است كه تاسيس بانكهاي خصوصي را اجازه ميدهد.
ج. چنين تصويب شده است كه متخلفين بايد نزد شورا برده شوند.
3. صلاحيت (jurisdiction): حدود اختيار قانوني؛ اختيار يك دادگاه براي استماع و تصميمگيري يك دعوي
الف. اين دعوي خارج از صلاحيت اين دادگاه قرار دارد.
ب. ديوان عالي ايالات متحده، علاوه بر صلاحيت بدوي خود، ميتواند به تجديد نظرخواهي از دادگاههاي عالي ايالتي نيز رسيدگي كند.
ج. منظور از صلاحيت دادگاه اهليت آن، براي اتخاذ اقدام قانوني معتبر ميباشد.
4. مقنن، مجلس (legislature): ركن داراي اختيار وضع و تغيير قوانين؛ پارلمان
الف. ديروز جلسهي اضطراري پارلمان برگزار شد.
ب. آيينهاي بررسي يك لايحه در مجلس، بطور قابلتوجهي از كشوري به كشور ديگر متفاوت است.
ج. در ايالات متحدهي آمريكا، هر ايالت جهت تصويب قوانين ايالتي، داراي پارلمان مخصوص به خود است.
5. يكپارچهكردن، ادغام كردن (merge): متحد ساختن؛ تركيب كردن؛ دو يا چند چيز را تبديل به يكي كردن
الف. اين بانك با رقيب اصلي خود ادغام شده است.
ب. ما ميتوانيم اين دو حرفه را به يك حرفهي گستردهتر كه سودآوري بيشتري دارد، تبديل كنيم.
ج. دو شركت ميتوانند از طريق تبادل سهام ادغام شوند.
6. پرداخت نشده، عقب افتاده (overdue): تاخيردار؛ انجام يا پرداخت نشده در موعد لازم يا مقرر
الف. قسط دوم ماشين لباسشويي به تاخير افتاده است.
ب. اجارهي شما شش ماه عقب افتاده است.
ج. دولت قادر به جمعآوري مالياتهاي داخلي و پرداخت حقوق معوقهي كارمندان دولت نيست.
7. رضايتبخش، قانعكننده (satisfactory): داراي معيار قابل قبول؛ كاملا بسنده؛ برآورده كردن تمام مطالبات و شرايط {لازم}
الف. مديرعامل شركت آرزو ميكند كه پيشنهاد در نظر شما رضايتبخش باشد.
ب. نتيجهي دادخواهي براي خواهان رضايتبخش بود.
ج. قرارداد با پيمانكار تماما رضايتبخش ميباشد.
8. ماهوي، اساسي (substantive): اصيل و واقعي؛ حقيقي
الف. حقوق ماهوي همان حقوق عيني است كه در مقابل حقوق شكلي قرار دارد.
ب. حقوق شكلي عموما در نقطهي مقابل حقوق ماهوي قرار دارد.
ج. از يك دانشجوي فارغالتحصيل حقوق انتظار نميرود كه تمام متن اصلي حقوق ماهوي را مطالعه كرده باشد.
9. يكسان، يكپارچه (uniform): داراي شكل، كيفيت يا خصوصيت واحد؛ يكسان بودن
الف. در هندوستان، يك قانون واحد راجع به طلاق اجرا نميشود.
ب. در آلمان، دادگاههاي فدرال، اعمال يكپارچهي قوانين را به صورت ملي از سوي دادگاههاي ايالتي تضمين ميكنند.
ج. كانون وكلاي آمريكا به منظور وضع قوانين يكدست و بهبود حقوق و آيين دادرسي، تشكيل شده است.
10. دفاع كردن، ادعا كردن، خواستار شدن (vindicate): ادعا كردن؛ معتقد بودن؛ اثبات كردن؛ دفاع كردن
الف. دادگاه از تقاضاي وي براي غرامت دفاع كرد.
ب. حقوق مسئوليت مدني قبل از هرچيز براي دفاع از سياست اجتماعي موجود ميباشد.
ج. قانون براي دفاع از انتظارات مشروع وجود دارد نه براي ممانعت {از آنها}.
رابطهي بين حقوق عرفي و قاعدهي انصاف The relation between Common Law and Equity
پس از قرنها، آشكار شد كه داشتن دو نوع دادگاه كه مجري دو مجموعه قواعد ماهوي مستقل {آنهم} از طريق دو آيين دادرسي متفاوت باشند، راهحل قانعكنندهاي نيست. گاهي اوقات شاكي مجبور بود براي دفاع كامل از حقوق قانوني خويش به هر دو دادگاه مراجعه كند و گاهي {نيز} او به يكي مراجعه ميكرد تا بفهمد كه بايد به ديگري مراجعه ميكرد. اين {عمل} كلا و بيهوده سبب اتلاف وقت، تلاش، و پول ميشد. راه برونرفت از اين معضل، ادغام كردن صلاحيتهاي اين دو دادگاه بود.
اصلاحات (هر چند بسيار با تاخير) به كندي در حال انجام بود. در واقع، اصلاحات تا قرن نوزدهم به تاخير افتاد و اولين بار در ايالات متحده به وقوع پيوست. در سال 1848، پارلمان نيويورك قانون جديدي آييندادرسي مدني را تصويب كرد. اين قانون، به نظام واحدي از دادگاهها صلاحيتهايي اعطا كرد كه پيش از آن توسط دادگاههاي مستقل انصاف و كامنلا اعمال ميشدند. بعدا مقرر كرد كه يك آييندادرسي واحد بايد در تمامي انواع دعاوي مورد استفاده قرار گيرد.
بايد خاطرنشان كرد كه عبارت «حقوق عرفي» امروزه گاهي براي توصيف كل مجموعه قواعد حقوقي وضعشده توسط قاضي بكار ميرود؛ اعم از اينكه اين قواعد ريشه در قاعدهي انصافِ موجود در دادگاه انصاف داشته باشد يا {ريشه} در قواعد حقوق عرفي كه ريشه در دادگاههاي قديم كامنلا دارند. حقوق عرفي در اين مفهوم وسيعتر، نقطهي مقابل حقوق موضوعه است كه توسط پارلمان وضع ميشود. گاهي كامنلا در نقطهي مقابل حقوق مدني بكار ميرود.
تمرينهاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. مشكل وجود دو مجموعه مستقل حاكم بر قلمروهاي ماهوي حقوق چيست؟
The problem is that sometimes a litigant had to go to both bodies in order to fully vindicate his legal rights, and sometimes he went to one only to learn he should have gone to the other. This caused a wholly unnecessary waste of time, effort, and money.
2. اصلاحات از كجا شروع و چگونه محقق شد؟
Reform occurred first in the United States. In 1948, the New York legislature enacted a new code of civil procedure. The code vested in a single system of courts the jurisdiction previously practiced by separate courts of equity and common law. It further provided that a uniform procedure should be used in all types of cases.
3. يكي از توصيفهاي مربوط به نوع حقوق ايجاد شده توسط قضات كدام است؟
Common law is one of the descriptions for the kind of law made by judges. Whether it originated in equity in the court of Chancery or were common law rules flowing from the old common law courts.
4. براي قوانين مصوب پارلمان از چه اصطلاحي غالبا استفاده ميشود؟
The basic term often uses for laws made by Parliament is "statute".
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Jurisdiction (3) legislature (5) uniform (7) merged (10)
Substantive (1) satisfactory (2) overdue (4) enact (6)
Civil procedure (8) vindicate (9)
1. قاعدهي ماهوي بخشي از قانون است كه به حقوق، تكاليف و ساير مسايلي ميپردازد كه رويهي محض و آييندادرسي نميباشند.
2. معمولا از كارگران انتظار ميرود ساعات طولانيتري كار كنند كه جهت انجام يك شغل، در حد يك معيار رضايتبخش، كافي باشد.
3. اين دادگاه هيچ صلاحيتي بر ديپلماتهاي خارجي ندارد.
4. بانكهاي غربي مبالغ هنگفتي به ملتهاي درحال توسعه وام دادهاند و تاخير در پرداخت ديون معلوم است كه مشكلساز ميشود.
5. هيچ قانونگذار بينالمللي جهاني وجود ندارد و لذا اجرا و تفسير حقوق بينالملل ممكن است مشكلاتي را بروز دهد.
6. اصل و اساس صلاحيت قانونگذاري، وضع قوانين است.
7. بسياري از ملتهاي در حال توسعه در آفريقا و جاهاي ديگر از ملتهاي غربي متفاوت هستند چرا كه هيچ قانون يكدستي {راجع به} طلاق وجود ندارد.
8. دانشجويان حقوق قانون اساسي، قانون مدني، قوانين جزايي، قانون تجارت، قانون آيين دادرسي مدني و قانون آيين دادرسي كيفري را فرا ميگيرند.
9. قرباني توقيف بموجب قانون ماهوي مغاير با قانون اساسي، فرصت دارد از حقوق خود در دادگاه بخاطر جرم مزبور دفاع كند.
10. بانگ دموكراسي سياسي، با ادعاي دموكراسي اقتصادي توأم گشت.
درس پنج Lesson Five
بررسي كلمه
1. تعديل كردن، تغيير دادن (adapt): اصلاح كردن؛ تعديل كردن؛ تغيير دادن؛ چيزي را مناسب كاربرد يا وضعيت جديد نمودن
الف. سيستم اطلاعاتي به جهت سازگاري با نيازهاي در حال شكلگيري، تغيير يافت.
ب. نقش وكلا بايد متناسب شرايط جديد گردد.
ج. او خود را سريعا با شرايط جديد وفق داد.
2. بهبود بخشيدن، تغيير دادن (amend): عوض كردن؛ تغيير دادن؛ بهبود بخشيدن يا اصلاح كردن
الف. اين قانون به منظور پيشگيري از مشكلات بيشتر، اصلاح شده است.
ب. اكثريت دو سوم براي اصلاح قانون اساسي لازم ميباشد.
ج. قوانين اساسي نوشته، معمولا شامل شيوههاي اصلاح قانون اساسي نيز ميباشند.
3. متمركز ساختن (centralize): قرار دادن مديريت، تصميمگيري و غيره تحت كنترل مركزي
الف. دولت بيش از حد در حال متمركز شدن است.
ب. عليرغم سياست دولت، مديريت اجرايي همچنان در حد زيادي متمركز ميباشد.
ج. قانون جديدي به منظور متمركز كردن نظارت بر سازمانهاي دولتي، به تصويب رسيده است.
4. حفاظت، نگهداري (conservation): پيشگيري از زيان، اتلاف، خسارت يا تخريب منابع؛ مراقبت و مديريت محيط زيست طبيعي
الف. ما نيازمند يافتن شيوههاي جديد مديريت و ارتقاي حفظ آبها ميباشيم.
ب. به منظور ارتقاي حفاظت و آبادي محيط زيست، يك سازمان تاسيس شده است.
ج. امروزه، حفظ منابع جاندار يك ضرورت است.
5. مبتني بر قانون اساسي (constitutional): مطابق، مجاز يا محدود به قانون اساسي
الف. آنها ادعا كردند كه قانون جديد مطابق قانون اساسي نبود.
ب. انگلستان يك حكومت مبتني بر قانون اساسي است.
ج. در ايالات متحدهي آمريكا، بموجب قانون اساسي در اكثر مسايل مدني، حق دادرسي توسط هيات منصفه وجود دارد.
6. اختيار دادن، تفويض كردن (delegate): اعطاي اختيار، تكليف يا حقوق به شخص ديگر
الف. او كار را به دستيارش واگذار كرد.
ب. به مدير جديد اختيار داده شد تا اداره را مجددا سازماندهي كند.
ج. تمام قوانين تفويضي، تحت نظارت قضايي قرار دارند.
7. صنعتي سازي (industrialization): فرايند وسعت بخشيدن به قلمرو صنعت
الف. بسياري از مشكلات اجتماعي بهواسطهي افزايش جمعيت، شهرنشيني، و صنعتيسازي به وجود آمده است.
ب. صنعتيسازي بسيار با شهرنشيني در ارتباط است.
ج. اينجا، فرايند صنعتيسازي نيازمند اصلاح وابستگي بيش از حد به فراوري مواد اوليه است.
8. زيردست، مطيع، فرعي، (subordinate): متعلق به يك مقام، جايگاه يا وضعيت پايينتر
الف. جايگاه وي نسبت به رييس وزارتخانه در رتبهي دوم است.
ب. كشورها به هيچ وجه و در هيچيك از جنبههاي امور داخلي يا خارجي خود، مطيع يكديگر نيستند.
ج. نيروهاي مسلح بايد منحصرا در خدمت مردم و مطيع ارادهي آنها باشند.
9. تكميل كردن، افزودن (supplement): اضافه كردن يا كامل كردن چيزي با چيز ديگر
الف. او جهت افزايش درآمدش بعنوان راننده تاكسي {نيز} كار ميكند.
ب. حقوق كارگران بايد با ديگر شيوههاي تامين اجتماعي تكميل گردد.
ج. ممكن است براي تفسير يا تكميل يك قرارداد بينالمللي، از حقوق بازرگاني استفاده شود.
10. حمل و نقل (transport): سيستم يا شيوهي حمل افراد يا كالا از مكاني به مكان ديگر
الف. سيستم حمل و نقل نميتواند از عهدهي اينهمه مسافر برآيد.
ب. مناطق روستايي به دليل فاصله از كلانشهرها، مشكلات حمل و نقل بسيار متفاوتي دارند.
ج. يك سيستم حمل و نقل بايد {بهگونهاي} طراحي شود كه براي مسافران راحت باشد.
قانون موضوعه statute
با ايجاد ايالتهاي جديد، اختيار وضع قانون در حكومت ملي متمركز ميشد. حقوق موضوعه يا تقنين، مشتمل بر قواعدي است كه رسما توسط ركن داراي صلاحيت تصويب، از سوي قانون اساسي به تصويب ميرسند. امروزه بموجب قانون اساسي بسياري از كشورها، پارلمان تنها ركن داراي صلاحيت قانونگذاري است.
طي 150 سال اخير، دولت خودش را تا حد بيسابقهاي متوجه مسايلي از قبيل بهداشت عمومي، آموزش، حمل و نقل، استفاده و حفظ منابع طبيعي، مديريت اقتصاد و مفهوم دولت رفاه نموده است. صنعتيسازي، انفجار جمعيت، و رشد كلانشهرها، مشكلات اجتماعي، اقتصادي و انساني ايجاد كرد كه حقوق عرفي و قاعدهي انصاف با آنها نميتوانست تطابق كند.
موسسات جديد و قواعد و مفاهيم حقوقي تازهاي ميبايست سريعا ايجاد ميشدند كه اين امر توسط پارلمان تحقق يافت. شمار عديدهاي از قوانيني به تصويب رسيده كه ايجاد كنندهي حوزههاي جديد حقوق بوده و قانون منبع مهم قواعد حقوقي جديد شد. بنابراين، همانطور كه انتظار ميرود دولتهاي جديد نقش فعال روزافزوني در تنظيم حيات اقتصادي و اجتماعي ايفا كنند، حقوق موضوعه در مقايسه با حقوق عرفي اهميت بيشتري مييابد. اين امر در مورد ايالات متحده و بريتانيا صادق است. گاهي اختيار وضع قانون به اركان فرعي واگذار ميشود. قوانين جديد ممكن است قواعد حقوق عرفي و قاعدهي انصاف را تكميل و يا اصلاح نمايند.
تمرينهاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. حقوق موضوعه چيست؟
Statute law or legislation consists of rules which are formally enacted by a body that has constitutional power to do so.
2. حقوق موضوعه چگونه ايجاد ميشود؟
As the government develops, the authority for legislation centralizes in a competent authority depends on the structure of the country and in accordance of the principles set forth in the Constitution. In most countries the power of enacting the statutes delegated to the Parliament. Then Parliament taken into account the various needs of the society starts legislation. And this is the way that statute law creates.
3. چرا به حقوق موضوعه نياز است؟
Industrialization, the population explosion, and the growth of large cities created social, economic and human problems to which the common law and equity could not adapt. So the statute law is needed to resolve the abovementioned problems.
4. آيا ركن ديگري غير از پارلمان قادر به تصويب قوانين موضوعه ميباشد؟
No, there is no body other than the Parliament can able to enact statutes. In other words, Parliament is now the only body with power to legislate under the Constitutional law of many countries.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Conservation (10) transport (4) supplement (9) adapted (6)
Constitutional (3) centralized (2) delegated (7) amended (1)
Industrialization (5) subordinate (8)
1. يك لايحه ممكن است قبل از اينكه نهايتا بعنوان قانون تصويب شود، مورد اصلاح قرار بگيرد.
2. تمام جنبههاي زندگي اجتماعي، سياسي، صنعتي و اقتصادي متمركز شده و توسط دولت كنترل ميشوند.
3. قوانين توسط مرجعي وضع ميشود كه بموجب قانون اساسي داراي صلاحيت وضع قانون شناخته شده باشد.
4. بخش خدمات شامل بانكداري، بيمه، و حمل و نقل ميشود.
5. ساخت كارخانجات و توليد كالاهاي ارزانتر به كشور در نيل سريع به صنعتيشدن و رشد صادرات كمك ميكند.
6. يك سند رسمي مثل وصيتنامه، ممكن است بعنوان الگو يا شيوهاي براي پيشنويس ديگر اسناد مورد استفاده يا اقتباس قرار گيرد.
7. قانون تفويضي در پرتو قانون مادر تفسير ميشود.
8. دولتهاي محلي مجموعهاي از موسسات سياسي هستند كه از لحاظ قانون اساسي، تابع دولت ملي ميباشند.
9. عليالاصول، خواهان ميتواند ادعاي خود را حداكثر تا پايان اولين جلسهي رسيدگي اصلاح كرده و يا تكميل نمايد.
10. استفادهي منطقي از منابع طبيعي كرهي زمين مثل آب، خاك، حيات وحش، جنگلها، و كانيها، هدف اصلي حفظ {منابع طبيعي} ميباشد.
درس شش Lesson Six
بررسي كلمه
1. انگليسي آمريكايي (Anglo-American): مربوط به انگلستان و آمريكا؛ حقوق عرفي
الف. ديدگاه انگليسي آمريكايي در آموزشهاي حقوقي اين است كه حقوق عموما در سطح تحصيلات تكميلي مطالعه شود.
ب. بسياري از نظامهاي حقوقي غيرغربي، به شدت تحت تاثير رويهي قضايي انگليسي آمريكايي است.
ج. سنت حقوقي حقوق عرفي، مدتها بر اين اعتقاد بود كه قراردادها مخلوق اجراي توافق متقابل است.
2. تدوين (codification): فرايند خودكار گردآوري و تنظيم قوانين و مقررات ناظر بر يك موضوع حقوقي خاص
الف. پس از اواسط قرن نوزدهم، كشورها حقوق موجود را به شكلي منسجم كه تدوين ناميده ميشد، تنظيم كردند.
ب. معروفيت ژوستينين امروزه عمدتا بخاطر تدوين حقوق است.
ج. هنري ماين مسئول تدوين حقوق هندوستان بود.
3. تجاري (commercial): مربوط به تجارت
الف. ايران با استراليا روابط تجاري برقرار كرد.
ب. كشور نياز به توسعهي روابط تجاري خود با دولتهاي همسايه دارد.
ج. وكلا بايد شناخت خوبي از مباني حقوق تجارت داشته باشند.
4. عرفي (customary): مبتني بر عرف؛ معمول؛ عادي
الف. عرف بر اين است كه زنان از مردان جدا بنشينند.
ب. حقوق بينالملل عرفي بر دولتها تعهدات حقوق بشري تحميل ميكند.
ج. زناني كه مشمول حقوق عرفي هستند، همچنان اهليت حقوقي كامل نداشته و بعنوان صغير با آنها رفتار ميشود.
5. ارباب رعيتي، زمينسالاري (feudal): مربوط به شيوهاي از زندگي كه در آن مردم عادي در زمين اشراف زندگي و از آن استفاده ميكردند و در عوض به وي خدمات نظامي و ساير خدمات ارايه ميكردند.
الف. شيوهي رفتار صاحبان املاك با مستاجران خود، شبيه فئودال است.
ب. نظام فئودالي به تدريج {باعث} توقف كار شد.
ج. حقوق مالكيت فئودالي، با ناديده گرفتن استقلال اشخاص، آنها را فاقد اختيار و وابسته ساخت.
6. حقوق بينالملل (international law): حقوق ناظر بر روابط دولتها با يكديگر
الف. حقوق بينالملل ممكن است بوسيلهي معاهدات ايجاد شود.
ب. حقوق بينالملل، حقوق فيمابين دولتهاي داراي حاكميت است.
ج. كشورها، تابعان اصلي حقوق بينالملل هستند.
7. حقوق داخلي (municipal law): حقوق ملي؛ حقوق داخلي
الف. حقوق داخلي از حقوق بينالملل متمايز است.
ب. كنوانسيونهاي بينالمللي ممكن است بعنوان ابزار گريز از اجراي قوانين داخلي تلقي شوند.
ج. اغلب شروط مربوط به انتخاب قانون حاكم، به بخشي از حقوق داخلي بعنوان حقوق مناسب قرارداد اشاره دارد.
8. جامع، فراگير (pervasive): حاضر، مشهود يا محسوس در هر جا؛ گسترده
الف. فعاليتها و نفوذ او همه جا گسترده است.
ب. حقوق رم تاثير قوي و گسترده بر توسعهي حقوق مدني معاصر داشته است.
ج. حقوق اسلام تاثير قوي و گستردهاي بر حقوق كنوني ايران دارد.
9. حقوق خصوصي (private law): بخشي از حقوق كه به جنبههايي از روابط بين اشخاص ميپردازد بدون اينكه ارتباط مستقيم به دولتها داشته باشد.
الف. حقوق خانواده، بخشي از حقوق خصوصي است.
ب. در انگلستان، هيچ تمايزي بين حقوق عمومي و حقوق خصوصي وجود ندارد.
ج. حقوق خصوصي معاصر، كمتر به طبقهي {اجتماعي} اشخاص پرداخته است.
10. حقوق عمومي (public law): بخشي از حقوق كه به قانون اساسي و اشتغالات نهادهاي حكومتي و ارتباط بين اشخاص با دولت ميپردازد.
الف. حقوق عمومي، بر ارتباط بين دولت و قوهي مجريه در اعمال اقتدار حكومتي آن {قوه} ناظر است.
ب. حقوق ماليه، در قلمرو حقوق عمومي قرار ميگيرد.
ج. حقوق جزا، بخشي از حقوق عمومي است.
حقوق مدني Civil Law
حقوق مدني كه حقوق رومنژرمن نيز ناميده ميشود، حقوق قارهي اروپاست كه مبتني بر آميزهاي از حقوق رومن، ژرمن، فئودالي، بازرگاني و حقوق عرفي ميباشد. حقوق مدني اروپا بطور گستردهاي در بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين و بخشهايي از آسيا و آفريقا پذيرفته شده و بايد از حقوق عرفي {رايج} در كشورهاي انگليسيآمريكايي متمايز شود.
در مقايسهي حقوق مدني با حقوق عرفي، معمولا بر سه مورد تفاوت تاكيد ميشود. اول اينكه، در نظامهاي حقوق مدني، بخشهاي وسيعي از حقوق خصوصي تدوين ميشوند. تدوين خصوصيت حقوق عرفي نيست. دوم اينكه، حقوق مدني به طرق گوناگون، شديدا توسط حقوق عرفي تحت تاثير واقع شده است. تاثير حقوق رومن در حقوق عرفي، كمتر به چشم ميخورد و اصلا گسترده نيست. سوم اينكه، وجود يا عدم وجود رويهي قضايي، عمدهترين تفاوت بين حقوق عرفي و نظامهاي حقوق مدني است. با اين وجود، اين موارد تفاوت، مانع از اين نيست كه حقوق مدني و حقوق عرفي تا حدودي سنتهاي مشتركي داشته باشند.
واژهي حقوق مدني، معاني ديگري هم دارد. اين واژه همچنين براي تمايز بين حقوق خصوصي ناظر بر روابط فيمابين اشخاص از حقوق عمومي و حقوق جزا بكار ميرود. بالاخره اينكه، حقوق داخلي يك كشور بعضا حقوق مدني ناميده ميشود كه در نقطهي مقابل حقوق بينالملل است. امروزه معمولا حقوق هر كشور خاص حقوق داخلي ناميده ميشود.
تمرينهاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. منظور از حقوق رومنژرمن چيست؟
It is the law of continental Europe, based on an admixture of Roman, Germanic, feudal, commercial, and customary law which also called Civil Law.
2. در كدام نظام حقوقي از همه بيشتر حقوق مدني تدوين ميشود؟
In civil law systems large areas of private law are codified. So, codification mostly is typical of the civil law systems.
3. معاني متعدد اصطلاح «حقوق مدني» را بيان كرده توضيح دهيد.
The term civil law has some meanings. The term has been used to distinguish private law, governing the relations among individuals, from public law and criminal law. Finally the national law of a country is sometimes called civil law, in contrast to international law.
4. منظور از حقوق داخلي چيست؟
The law of any particular state is, now usually called municipal law.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Municipal law (10) public law (6) private law (7) pervasive (1)
Anglo-American (4) commercial (3) customary (9) feudal (2)
International law (8) codification (5)
1. يكي از شايعترين مسايل رويكرد جهاني به حفظ محيط زيست، تفاوتهاي اقتصادي بين كشورهاي توسعهيافته و در حال توسعه ميباشد.
2. نظام حقوقي فئودال چين باستان، شديدا به تعيين تعهدات ميپرداخت تا حقوق اشخاص.
3. كنوانسيون بيع وين بدنبال هماهنگساختن قوانين ملي بازرگاني كشورهاي امضاءكننده نميباشد.
4. براساس قواعد انگليسيآمريكايي تعارض {دادگاهها}، قانون خارجي در دادگاهها يك امر موضوعي است كه به منظور اقناع قاضي بايد به اثبات برسد.
5. بعلت تفاوت در تاريخ تدوين و تفاوت در سبكهاي آموزش حقوقي در اروپا، حقوق مدني اين قاره به دو شاخهي فرانسوي و آلماني تقسيم شده است.
6. حقوق عمومي شامل اين موارد ميشود: حقوق اساسي، حقوق اداري، حقوق ماليه، و حقوق جزا.
7. حقوق خصوصي شامل اين موارد ميشود: حقوق مالكيت، حقوق خانواده، حقوق قرارداد، حقوق مسئوليت مدني، و حقوق تجارت.
8. حقوق بينالملل به معناي حقوق بينالملل عمومي است كه از حقوق بينالملل خصوصي متمايز ميباشد.
9. حقوق انگليسيآمريكايي، بخشي از حقوق عرفي است كه مبتني بر تصميمات قضايي مندرج در گزارشات مربوط به پروندههاي مختومه ميباشد.
10. طرفين يك قرارداد تجاري بينالمللي ميتوانند بر قانون داخلي بعنوان قانون حاكم بر قراردادشان توافق نمايند.
درس نه Lesson Nine
بررسي كلمه
1. قدرداني، ارزيابي (appreciation): درك كامل و همساز از چيزي؛ اطلاع از كيفيت عالي چيزي؛ امتنان
الف. دولت قدرداني خود را از كميته بخاطر پيشنويس كردن لايحهي راجع به جرايم سياسي اعلام ميدارد.
ب. عامهي مردم درك بالاتر و قدرداني بيشتري از نقش قانون در برقراري دموكراسي دارند.
ج. دانشكده از نياز به ارتباط مثبت بين حقوق عملي و مطالعات دانشگاهي نوعي ارزيابي بعمل آورد.
2. شيوه، رويكرد (approach): متد؛ شيوهي رسيدگي
الف. لازم است دولت شيوهي قاطعتري براي مشكلات اقتصادي اتخاذ كند.
ب. معلم در برخورد با دانشآموزان، روش كاملا نادرستي اتخاذ كرد.
ج. ديدگاه حقوق عرفي به توافقات و قراردادهاي قابل اجراي قانوني، تفاوت دارد.
3. قرض گرفتن (borrow): از ديگري يا از منبع خارجي گرفتن؛ اقتباس كردن؛ نسخهبرداري كردن؛ اتخاذ ايدهي ديگران بعنوان ايدهي خود
الف. بسياري از واژگان حقوقي در انگليسي، از يوناني اقتباس شده است.
ب. بعضي ابداعات مهم از بريتانيا نسخهبرداري شده است.
ج. نظام حقوقي ما قواعد بسياري از ديگران اخذ كرده است.
4. بررسي كردن، كاوش كردن (explore): دقيقا و بطور كامل بررسي كردن
الف. ما چندين راهحل را براي مساله، بررسي كردهايم.
ب. ما قبل از اتخاذ تصميم، تمام احتمالات را بررسي كرديم.
ج. مسالهي مالكيت معنوي بايد بطور مفصل بررسي شود.
5. متد، شيوه (method): طريقهي انجام كارها بويژه به شيوهاي منظم و منسجم
الف. شيوهي تدريس در دانشكدههاي حقوق بايد تغيير كند.
ب. شيوهي انتخابات بايد مورد تجديد نظر قرار گيرد.
ج. چندين روش اساسي براي دريافت وجه محصولات فروخته شده در خارج وجود دارد.
6. مقاله، رساله (monograph): بررسي مكتوب و مفصل از يك موضوع واحد كه معمولا به صورت يك كتابچه چاپ ميشود.
الف. او مقالات بيشماري نوشت و در اصلاح قانون نقش راهبردي داشت.
ب. او در نوشتن مقالات روزنامهاي كوتاه مستعدتر بود تا رسالههاي محققانه.
ج. به من توصيه شد پاياننامهام را بعنوان يك مقاله {ي علمي} منتشر كنم.
7. دانش، فرهيختگي (scholarship): علم؛ دانش يا مهارتي كه از طريق مطالعات پيشرفته بدست آمده است.
الف. استاد حقوق مردي بسيار دانشمند بود.
ب. علم جديد حقوق به اين نتيجه رسيده است كه نظام قضايي ما بايد از نو ساخته شود.
ج. دسترسي به منابع اطلاعاتي، علم را غني ميسازد.
8. نظري، تئوري (speculative): تئوري نه عملي؛ داراي ماهيت استدلالي انتزاعي
الف. دستاوردهاي او نظريه است؛ چرا كه يافتههايش مبتني بر استدلال است تا واقعيت.
ب. بسياري از تحولات اخير در تكنولوژي، توسط علم و نويسندگان نظري تخيلي پيشبيني شده بود.
ج. تمايز تئوري از عمل، احتمالا موجب تشويق انديشهي روشمند و استدلالي راجع به حقوق گردد.
9. روشمند، منسجم (systematic): طبق يك سيستم يا برنامه؛ نظام يافته به شكل يك سيستم
الف. در آمريكا، اولين آموزشهاي روشمند حقوقي توسط «جورج ويث» ارايه شد.
ب. هر كشوري بايد شيوههاي نگهداري و رفتارش با زندانيان را مرتبا تحت بازبيني داشته باشد.
ج. حقوق تطبيقي به قضات كمك ميكند دعاوي را به شيوهاي روشمند و منصفانه رسيدگي كنند.
10. رساله، مقاله (treatise): يك كتاب يا پاياننامهي طولاني، مفصل و روشمند راجع به يك موضوع
الف. متون درسي حقوقي ايران عموما مقالاتي است كه توسط اساتيد نوشته ميشود.
ب. شماري از مقالات حاكي از آن هستند كه كودكان زير هجده سال نبايد ازدواج كنند.
ج. داوري اختلافات فيمابين شركتها، براي مباحث حقوقي مجلات و مقالات، زمينهي پرباري است.
مقايسهي بين حقوق عرفي و حقوق مدني
Comparison between Common Law and Civil Law
نظامهاي حقوق مدني و حقوق عرفي، در شيوهها و رويكردهاي خود امروزه در بسياري از جنبهها {به هم} نزديكتر هستند از آنچه در زمانهاي پيشين بودند. در نتيجهي نفوذ و تلاشهاي بسيار زياد اساتيد دانشكدههاي حقوق، حقوق مدني در رويكرد خود، بسيار روشمندتر و نظريتر شده است. با گذشت زمان، همانگونه كه نقش حقوق مبتني بر صدور راي اهميت مييابد، بيگمان كيفيت روشمند قانون مدني {نيز} افزايش مييابد. از اينرو، در دهههاي اخير هر نظامي {با استفاده} از ويژگيهاي سنتي نظامهاي ديگر ترقي مييابد.
تفاوتهاي عمده در شيوهي فكري همچنان باقي است. نويسندگان حقوق مدني تمايل به ارايهي رسالههاي مفصل دارند {درحاليكه} در حقوق عرفي تلاشها عموما بر {مقالات و} تكنگاشتهايي متمركز است كه مستلزم مهارت كمتري هستند. آموزشهاي حقوقي اروپايي اساسا از طريق روش خطابه ادامه مييابد كه بمنظور ارايهي توصيف كاملي از قواعد و نهادهاي موجود ايراد ميشوند. در آموزشهاي حقوقي كامنلا از شيوهي تبادلافكار يا «پرونده» استفاده ميشود كه به بررسي اهميت سياست و ملاحظات عيني در فرايند تصميمگيري اختصاص دارند. تاثير گستردهي چنين مقايسهاي، بروز نقاط قوت و ضعف ديدگاههاي مختلف در مسالهي واحد است و از اينرو هر ملتي مجال مييابد نظام حقوقي خود را با اقتباس از رويهها و نهادهاي حقوقي مسلّم ديگر ملتها بهبود بخشد.
تمرينهاي درك مطلب
الف. پاسخ سوالات زير را بنويسيد.
1. امروزه حقوق عرفي و حقوق مدني در كدام شيوهها به هم نزديكترند؟
In many respects the civil- and common- law systems are closer today in their general methods and approaches than they were in earlier periods.
2. ويژگيهاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق مدني چيست؟
The civil law has become far more systematic and speculative in its approach, due in a large extent to the influence and efforts of academic legal scholarship and writers on civil law tend to produce treatises.
3. ويژگيهاي اصلي آموزش حقوقي در نظام حقوق عرفي چيست؟
In the common law, effort is generally focused on less ambitious monographs. Also common law legal education uses discussion or "case" method designed to explore the importance of policy and factual considerations in the decision-making process.
4. هدف از مقايسهي بين حقوق عرفي و حقوق مدني چيست؟
The long-range effect of such a comparison is to expose the strengths and weaknesses of differing approaches to the same problems and thus allow each nation to improve its won system of law by borrowing proven legal practices and institutions from the other nation.
ب. جاهاي خالي را با كلمات زير پر كنيد.
Appreciation (6) speculative (4) approach (2) borrowed (10)
Scholarship (5) monographs (7) explored (9) methods (1)
Systematic (3) treatises (8)
1. شركت بايد تعيين كند كه چه شيوههايي از صادرات بايد مورد استفاده قرار گيرد.
2. برخي كشورها به مسالهي پناهندگان، رويكردي بشردوستانه اتخاذ ميكنند.
3. شيوهاي منطقي و روشمند براي حل اختلافات لازم است تا در مسايل بينالمللي مورد استفاده قرار گيرد.
4. طي قرون 12 و 13، مكتب نظري و روشمند، نقش مهم و روزافزوني در توسعهي حقوق جديد قراردادها ايفا كرد.
5. حقوق بشر چالش و فرصت مهمي براي دانش علم حقوق و سياست در آينده ارايه خواهد كرد.
6. مطالعهي جهانيشدن حقوق بيشتر بستگي دارد به ارزيابي دقيق تفاوتهاي ميان مردم جهان تا شباهتهاي آنها.
7. بين سالهاي 1875 و 1910، آموزش حقوقي حدود 180 درجه دستخوش دگرگوني شد؛ يعني دعاوي جايگزين تكنگاشتها، و كلاسهاي درس جايگزين ادارات حقوقي و دادگاهها شد.
8. اينجا، كتابها و رسالههاي زيادي پيرامون حقوق بشر نوشته نشده است.
9. تا زماني كه {شيوههاي} حل وفصل مصالحهآميز بطور كامل طي نشده باشد، لزومي ندارد كه موكل شما اقامهي دعوي نمايد.
10. ارزيابي قواعد حقوقي بوسيلهي معيارهاي برگرفته از فلسفه، گرايش جديدي در آموزشهاي حقوقي ميباشد.